Vocab_Places

1. فرودگاه – Airport

تعریف: مکانی که هواپیماها از آن پرواز می‌کنند و مسافران برای سفر هوایی به آن مراجعه می‌کنند.

مثال:

We arrived at the airport two hours early to check in.

(ما دو ساعت زودتر به فرودگاه رسیدیم تا پذیرش انجام دهیم.)

2. ایستگاه اتوبوس – Bus Station

تعریف: مکانی که اتوبوس‌ها مسافران را سوار و پیاده می‌کنند.

مثال:

The bus station is always crowded in the morning.

(ایستگاه اتوبوس همیشه صبح‌ها شلوغ است.)

3. ایستگاه مترو – Metro Station / Subway Station

تعریف: مکانی که قطارهای زیرزمینی (مترو) توقف می‌کنند و مسافران می‌توانند سوار شوند.

مثال:

Take the next train from the metro station. It’s faster than the bus.

(قطار بعدی را از ایستگاه مترو بگیر. سریع‌تر از اتوبوس است.)

4. ایستگاه قطار – Train Station / Railway Station

تعریف: مکانی که قطارها توقف می‌کنند و مسافران برای سفر با قطار از آن استفاده می‌کنند.

مثال:

The train station is located in the city center.

(ایستگاه قطار در مرکز شهر قرار دارد.)

5. ایستگاه تاکسی – Taxi Stand / Taxi Rank

تعریف: مکانی که تاکسی‌ها برای سوار کردن مسافران منتظر می‌مانند.

مثال:

There’s a taxi stand right outside the shopping mall. 

(یک ایستگاه تاکسی درست بیرون مرکز خرید قرار دارد.)

6. پمپ بنزین – Gas Station (American English) / Petrol Station (British English)

تعریف: مکانی که در آن خودروها سوخت‌گیری می‌کنند.

مثال:

We need to stop at a gas station to fill up the tank.

(باید در یک پمپ بنزین توقف کنیم تا باک را پر کنیم.)

7. اداره پلیس – Police Station

تعریف: مکانی که نیروهای پلیس کار می‌کنند و مردم برای گزارش جرایم به آن مراجعه می‌کنند.

مثال:

I lost my wallet, so I went to the police station to report it.

(کیف پولم را گم کردم، بنابراین به اداره پلیس رفتم تا گزارش دهم.) Airport: معمولاً شامل قسمت‌های مختلفی مثل ترمینال، چک‌این، و گیت پرواز است.

Bus Station: برخلاف Bus Stop، ایستگاه اتوبوس بزرگ‌تر است و معمولاً شامل چندین خط اتوبوس است.

Metro Station / Subway Station: در شهرهای بزرگ مثل لندن و نیویورک، این ایستگاه‌ها بسیار پرکاربرد هستند.

Taxi Stand / Taxi Rank: معمولاً در نزدیکی مراکز شلوغ مثل فرودگاه، مراکز خرید و هتل‌ها قرار دارند.

Gas Station / Petrol Station: در انگلیسی آمریکایی به “Gas Station” و در انگلیسی بریتانیایی به “Petrol Station” معروف است.

 

Police Station: در مواقع اضطراری یا گزارش دادن جرایم از آن استفاده می‌شود.

vocabulary اشکال هندسی

1. بیضی (Oval):

• توضیح: بیضی شکل هندسی است که شبیه به یک دایره کشیده شده است. در دو بعد، بیضی دارای دو محور است: محور بزرگ و محور کوچک.

• معادل انگلیسی: Oval

• مثال: تخم‌مرغ به شکل بیضی است.

2. مثلث (Triangle):

• توضیح: مثلث یک شکل هندسی با سه ضلع و سه زاویه است. مجموع زاویه‌های داخلی مثلث همیشه ۱۸۰ درجه است.

• معادل انگلیسی: Triangle

• مثال: مثلث متساوی‌الأضلاع که هر سه ضلع آن برابر است.

3. لوزی (Rhombus):

• توضیح: لوزی یک چهارضلعی است که همه اضلاع آن برابرند و زاویه‌های آن می‌توانند متفاوت باشند.

• معادل انگلیسی: Rhombus

• مثال: لوزی که در آن دو زاویه ۶۰ درجه و دو زاویه ۱۲۰ درجه دارد.

4. پنج‌ضلعی (Pentagon):

• توضیح: پنج‌ضلعی شکلی است با پنج ضلع و پنج زاویه. مجموع زاویه‌های داخلی یک پنج‌ضلعی ۳۶۰ درجه است.

• معادل انگلیسی: Pentagon

• مثال: پنج‌ضلعی منظم که همه اضلاع و زاویه‌های آن برابرند.

5. مربع (Square):

• توضیح: مربع یک چهارضلعی خاص است که همه اضلاع آن برابر و همه زاویه‌های آن ۹۰ درجه هستند.

• معادل انگلیسی: Square

• مثال: صفحه‌ای که طول هر ضلع آن ۵ سانتی‌متر باشد.

6. مستطیل (Rectangle):

• توضیح: مستطیل یک چهارضلعی است که دارای دو جفت ضلع برابر و همه زاویه‌های آن ۹۰ درجه است.

• معادل انگلیسی: Rectangle

• مثال: یک صفحه کاغذ که طول آن ۲۱ سانتی‌متر و عرض آن ۲۹.۷ سانتی‌متر است.

7. ذوزنقه (Trapezoid):

• توضیح: ذوزنقه یک چهارضلعی است که حداقل دو ضلع آن موازی هستند.

• معادل انگلیسی: Trapezoid

• مثال: ذوزنقه‌ای که دو ضلع بالایی و پایینی آن موازی هستند.

8. دایره (Circle):

• توضیح: دایره مجموعه‌ای از نقاط در یک صفحه است که از یک نقطه مرکزی با فاصله‌ای ثابت (شعاع) فاصله دارند.

• معادل انگلیسی: Circle

• مثال: چرخ ماشین به شکل دایره است.

Vocab-women shoes

1. کفش راحتی پارچه‌ای – Cotton Shoes

تعریف: کفش‌هایی سبک و راحت که از پارچه نخی ساخته شده‌اند و معمولاً برای استفاده روزمره و هوای گرم مناسب هستند.
مثال:

Cotton shoes are perfect for walking in summer.

(کفش‌های پارچه‌ای برای پیاده‌روی در تابستان عالی هستند.)

واژه‌های معادل:

Canvas Shoes: کفش کنفی
Slip-Ons: کفش‌های بدون بند

2. کفش پاشنه بلند – High Heels

تعریف: کفش‌هایی با پاشنه بلند که برای مجالس رسمی و موقعیت‌های خاص پوشیده می‌شوند.

مثال:

She wore high heels to the party last night.

(او دیشب برای مهمانی کفش پاشنه بلند پوشید.)

واژه‌های معادل:

Stilettos: کفش پاشنه سوزنی
Wedges: کفش پاشنه لژدار
Pumps: کفش پاشنه کوتاه‌تر

3. بوت – Boots

تعریف: کفش‌هایی که معمولاً ساق بلندی دارند و برای محافظت از پاها در هوای سرد یا بارانی استفاده می‌شوند.

مثال:

She bought new boots for the winter season.

(او بوت جدیدی برای فصل زمستان خرید.)

واژه‌های معادل:

Ankle Boots: بوت مچ پا
Knee-High Boots: بوت بلند تا زانو
Chelsea Boots: بوت‌های کلاسیک با کش جانبی

4. دمپایی – Slippers

تعریف: کفش‌های راحتی که معمولاً در خانه پوشیده می‌شوند و برای استراحت طراحی شده‌اند.

مثال:

I always wear slippers when I’m at home.

(من همیشه وقتی در خانه هستم دمپایی می‌پوشم.)

واژه‌های معادل:

Flip-Flops: دمپایی لاانگشتی
House Shoes: کفش‌های خانگی

Vocabulary_مزه ها

1. Salty – شور

تعریف: طعمی که شبیه نمک است و معمولاً به دلیل وجود سدیم در غذا به وجود می‌آید.

مثال:

Chips and pretzels are very salty snacks.

(چیپس و چوب شور، میان‌وعده‌های بسیار شوری هستند.)

جمله:

I can’t eat too much of this soup because it’s too salty.

(نمی‌توانم زیاد از این سوپ بخورم چون خیلی شور است.)

2. Spicy – تند

تعریف: طعمی که باعث سوزش زبان می‌شود و معمولاً به دلیل وجود فلفل یا ادویه‌های تند است.

مثال:

Indian curry is often spicy.

(کاری هندی اغلب تند است.)

جمله:

I love spicy food, but my friend finds it too hot.

(من عاشق غذای تند هستم، اما دوستم آن را خیلی سوزاننده می‌داند.)

3. Sweet – شیرین

تعریف: طعمی که شبیه به شکر است و معمولاً در دسرها و میوه‌ها یافت می‌شود.

مثال:

Chocolate and candies are very sweet.

(شکلات و آب‌نبات‌ها بسیار شیرین هستند.)

جمله:

The cake was so sweet that I couldn’t finish it.

(کیک آنقدر شیرین بود که نتوانستم آن را تمام کنم.)

4. Sour – ترش

تعریف: طعمی که باعث انقباض زبان می‌شود و معمولاً در مرکبات و میوه‌های نارس وجود دارد.

مثال:

Lemons and limes have a very sour taste.

(لیموها و لیموترش‌ها طعمی بسیار ترش دارند.)

جمله:

The lemonade was too sour, so I added more sugar.

(لیموناد خیلی ترش بود، بنابراین کمی شکر اضافه کردم.)

5. Bitter – تلخ

تعریف: طعمی که ممکن است کمی ناخوشایند باشد و در قهوه تلخ، شکلات تلخ و برخی سبزیجات مانند کلم بروکلی دیده می‌شود.

مثال:

Black coffee is often bitter without sugar.

(قهوه سیاه بدون شکر اغلب تلخ است.)

جمله:

I don’t like the bitter taste of dark chocolate.

(من از طعم تلخ شکلات تلخ خوشم نمی‌آید.)

Raw

تعریف: طعمی که به مواد غذایی پخته نشده و طبیعی اشاره دارد. این غذاها به طور معمول حالت خام و بدون فرآیند پخت دارند.
مثال:

Raw vegetables like carrots and cucumbers are great for salads.

(سبزیجات خام مانند هویج و خیار برای سالاد عالی هستند.)

جمله:

I prefer to eat raw fish in sushi because it tastes fresher.

(من ترجیح می‌دهم ماهی خام در سوشی بخورم زیرا طعم تازه‌تری دارد.)