Idioms-3

1. Chill out – آرام باش / ریلکس کن

تعریف: به معنی آرام شدن، استراحت کردن و ریلکس کردن است. این اصطلاح زمانی استفاده می‌شود که می‌خواهیم به کسی بگوییم عصبی یا نگران نباشد.
مترادف:

relax, calm down, take it easy

مثال‌ها:

Just chill out, everything is going to be fine.

(آرام باش، همه چیز درست می‌شود.)

We decided to chill out at the beach this weekend.

(ما تصمیم گرفتیم این آخر هفته در ساحل ریلکس کنیم.)

2. Don’t take it to heart – دلخور نشو / جدی نگیر

تعریف: به معنی این است که چیزی را خیلی جدی نگیرید یا آن را به دل خود راه ندهید. معمولاً وقتی استفاده می‌شود که می‌خواهیم به کسی بگوییم از حرف یا انتقاد دیگران ناراحت نشود.
مترادف:

don’t be upset, don’t take it personally

مثال‌ها:

He was just joking; don’t take it to heart.

(او فقط شوخی می‌کرد؛ دلخور نشو.)

I know the feedback was harsh, but don’t take it to heart.

(می‌دانم انتقاد تند بود، اما آن را به دل نگیر.)

3. Be a man of your words – به قولت عمل کن

تعریف: به معنی کسی است که به وعده‌ها و قول‌هایش پایبند است و به آنها عمل می‌کند.

مترادف:

keep your promises, be trustworthy, be reliable

مثال‌ها:

If you promised to help, then be a man of your words and do it.

(اگر قول دادی کمک کنی، پس به قولت عمل کن و این کار را انجام بده.)

He’s a man of his words; you can always trust him.

(او همیشه به قولش عمل می‌کند؛ می‌توانی همیشه به او اعتماد کنی.)

4. She doesn’t lift a finger – هیچ کاری نمی‌کند / کمکی نمی‌کند

تعریف: به معنی این است که شخص هیچ کمکی نمی‌کند یا برای انجام کاری تلاش نمی‌کند. این اصطلاح معمولاً به عنوان انتقاد از کسی استفاده می‌شود که تنبل است یا در انجام کارها کمک نمی‌کند.

مترادف:

be lazy, not help at all, make no effort

مثال‌ها:

I did all the work, and she didn’t even lift a finger to help.

(من همه کارها را انجام دادم و او حتی انگشتش را هم تکان نداد تا کمک کند.)

He expects everyone to serve him, but he never lifts a finger.

(او از همه انتظار دارد که به او خدمت کنند، اما خودش هیچ کاری نمی‌کند.)

Idiom_2

1. Easy peasy – خیلی ساده /آسونه

تعریف: به معنای کاری که بسیار ساده و بدون زحمت است. این اصطلاح معمولاً به صورت غیررسمی و برای تاکید بر آسان بودن چیزی استفاده می‌شود.
مترادف:

very easy, piece of cake, simple

مثال‌ها:

The test was easy peasy. I finished it in 10 minutes.

(آزمون خیلی آسون بود. در ۱۰ دقیقه تمامش کردم.)

This recipe is easy peasy; anyone can make it.

(این دستور پخت خیلی ساده است؛ هرکسی می‌تواند آن را درست کند.)

2. Take it easy – راحت باش / سخت نگیر

تعریف: به معنای آرام بودن، نگرانی نداشتن و استراحت کردن است. معمولاً وقتی به کسی می‌گوییم “take it easy”، منظورمان این است که آرام باشد و از استرس دوری کند.
مترادف:

relax, calm down, don’t worry

مثال‌ها:

You’ve worked hard all week; take it easy this weekend.

(کل هفته سخت کار کردی؛ این آخر هفته استراحت کن.)

Take it easy! There’s no need to rush.

(آرام باش! نیازی به عجله نیست.)

3. Easy come, easy go – باد آورده را باد می‌برد

تعریف: به معنای این است که وقتی چیزی را به راحتی به دست می‌آوریم، معمولاً به همان راحتی هم از دست می‌دهیم.
مترادف:

win some, lose some, easy gain, easy loss

مثال‌ها:

I lost the money I won in the lottery, but easy come, easy go.

(پولی که در قرعه‌کشی برده بودم را از دست دادم، ولی باد آورده را باد می‌برد .)

He spent his bonus quickly. Easy come, easy go.

(او پاداشش را سریع خرج کرد. باد آورده را باد می‌برد .)

4. I’m easy – برام فرقی نداره

تعریف: به معنای این است که شخص از هر تصمیمی راضی است و نظری ندارد. معمولاً وقتی استفاده می‌شود که فرد مشکلی با گزینه‌های موجود ندارد و انعطاف‌پذیر است.

مترادف:

I don’t mind, I’m flexible, anything is fine

مثال‌ها:

Where should we go for dinner?
I’m easy, you decide.

(کجا برای شام برویم؟ من برام فرقی نداره، تو تصمیم بگیر.)

You can pick any movie; I’m easy.

(هر فیلمی را انتخاب کن؛ من مشکلی ندارم.)

5. Go easy on me – بهم سخت نگیر

تعریف: به معنای این است که کسی از دیگری می‌خواهد با او مهربان باشد یا او را تحت فشار قرار ندهد.

مترادف:

be gentle with me, don’t be harsh, take it easy on me

مثال‌ها:

I’m new at this job, so please go easy on me.

(من تازه‌کار هستم، پس لطفاً بهم سخت نگیر! )

It’s my first day at the gym; go easy on me, coach!

(این اولین روز من در باشگاه است؛ مربی، لطفاً بهم سخت نگیر!)

6. Easy does it – مراقب باش

تعریف: به معنای این است که کاری را با دقت و آرامش انجام دهید و عجله نکنید.

مترادف:

take it slow, be careful, don’t rush

مثال‌ها:

Easy does it when you’re lifting that heavy box.

(مراقب باش وقتی آن جعبه سنگین را بلند می‌کنی.)

Easy does it! We don’t want to spill the paint.

(مراقب باش! نمی‌خواهیم رنگ بریزد.)

Idiom_1

1. Hit a home run – موفقیت بزرگ کسب کردن

تعریف: به معنای دستیابی به موفقیت بزرگی است، مثل زدن “هوم ران” در بازی بیسبال که یک حرکت بزرگ و موفق محسوب می‌شود. این اصطلاح معمولاً برای موفقیت در کار، پروژه یا هر دستاورد مهمی استفاده می‌شود.

مترادف:

succeed, achieve big success, knock it out of the park

مثال‌ها:

Our new marketing campaign hit a home run; sales have doubled!

(کمپین جدید بازاریابی ما موفقیت بزرگی کسب کرد؛ فروش دو برابر شده است!)

She really hit a home run with her presentation; everyone was impressed.

(او در ارائه‌اش موفقیت بزرگی کسب کرد؛ همه تحت تأثیر قرار گرفتند.)

2. On the ball – هوشیار و آماده بودن

تعریف: به معنای سریع، هوشیار و آماده عمل کردن است. این اصطلاح زمانی استفاده می‌شود که فردی کاملاً آگاه و آماده برای انجام وظایف خود باشد.

مترادف:

alert, attentive, quick-witted, sharp

مثال‌ها:

We need someone who’s on the ball to handle this urgent situation.

(ما به کسی نیاز داریم که هوشیار باشد تا این وضعیت فوری را مدیریت کند.)

She’s really on the ball today; she noticed the mistake before anyone else did.

(او امروز واقعاً هوشیار است؛ او اشتباه را قبل از هر کس دیگری متوجه شد.)

Idiom-Break the Ice

Break the ice – آغاز مکالمه در جمع

تعریف: به معنای شروع یک مکالمه یا فعالیت است که باعث می‌شود افراد احساس راحتی بیشتری کنند. این اصطلاح معمولاً زمانی استفاده می‌شود که می‌خواهیم تنش یا سکوت اولیه را از بین ببریم و جمع را راحت‌تر کنیم.

مترادف:

start a conversation, get things started, ease the tension

مثال‌ها:

He told a funny joke to break the ice at the meeting.

(او یک شوخی بامزه گفت تا در جلسه یخ‌شکنی کند.)

The teacher asked everyone to introduce themselves to break the ice.

(معلم از همه خواست خودشان را معرفی کنند تا یخ‌شکنی کند.)

نکته:

این اصطلاح معمولاً در شرایطی استفاده می‌شود که افراد هنوز یکدیگر را نمی‌شناسند یا در مکالمه احساس ناراحتی می‌کنند. Break the ice کمک می‌کند که جو دوستانه‌تر و راحت‌تر شود.