1. I got married – من ازدواج کردم
تعریف: به معنای این است که فرد ازدواج کرده است.
مثال:
I got married last year, and we had a beautiful ceremony.
(سال گذشته ازدواج کردم و مراسم زیبایی داشتیم.)
2. I got fired – من اخراج شدم
تعریف: به معنای این است که فرد از کار خود اخراج شده است.
مثال:
I got fired because I was always late for work.
(به خاطر اینکه همیشه دیر به کار میرسیدم، اخراج شدم.)
3. I got hired – من استخدام شدم
تعریف: به معنای این است که فرد در شغلی جدید استخدام شده است.
مثال:
I got hired at a new company, and I start next Monday.
(در یک شرکت جدید استخدام شدم و از دوشنبه شروع میکنم.)
4. I got divorced
– من طلاق گرفتم
تعریف: به معنای این است که فرد از همسرش جدا شده است.
مثال:
I got divorced two years ago, but we’re still friends.
(دو سال پیش طلاق گرفتم، اما هنوز با هم دوست هستیم.)
5. I got distracted – حواسم پرت شد
تعریف: به معنای این است که تمرکز فرد از بین رفته و به چیز دیگری توجه کرده است.
مثال:
I got distracted by my phone and missed the important part of the movie.
(حواسم به گوشیام پرت شد و بخش مهم فیلم را از دست دادم.)
6. I got a promotion – من ارتقای شغلی گرفتم
تعریف: به معنای این است که فرد در شغل خود به مقامی بالاتر ارتقا یافته است.
مثال:
I got a promotion last month, and now I’m the team leader.
(ماه گذشته ارتقای شغلی گرفتم و اکنون رهبر تیم هستم.)
7. I got better – بهتر شدم / بهبود یافتم
تعریف: به معنای این است که فرد از نظر جسمی یا احساسی بهتر شده است.
مثال:
I was sick last week, but I got better quickly.
(هفته گذشته بیمار بودم، اما سریع بهبود یافتم.)
8. I got engaged – من نامزد کردم
تعریف: به معنای این است که فرد به مرحله نامزدی رسیده و قصد ازدواج دارد.
مثال:
We got engaged on our trip to Paris; it was so romantic!
(در سفرمان به پاریس نامزد کردیم؛ خیلی رمانتیک بود!)